چگونه دل بکند از تو آن ضریح قدیمی...


بالاخره صدف گوهرش را نمایان ساخت...

چه کرده اید که اینگونه بارتان دادند....

یا حسین.....










نمی دانم کدام شب طولانی تر است؟
شبی که آقا (ع) مهلت خواستند
تا آخرین نجواها ،راز ونیازها وخالصانه ترین سجده ها را تقدیم آستان ربوبی نماید
تا پیمان عشق بندد برای فداکردن همه ی دارائیش در دنیا
آن یاران وفادار
اصغر واکبر وقاسم و...
علمدار عشق
وخون پاکش را
که دیگر خون خدا بود
ثارالله بود
پیمان بست که
از رقیه ، رباب ،سکینه ...
و
از جانش زینب دل برکند
وچه سخت ودشوار بود برمولای غیور
تنها گذاردن اهل حرم
که برکندن خارهای آن بیابان نامردمی ها را به عبادت عاشقانه ی خویش افزود...
....
یا شام غریبان
آن شبی که دلهای آن نامردمان به سیاهی ابدی مبدل شد
تاریک تاریک،ظلمت محض
شبی که دلها ی اهل حرم ،سوخته تر از خیمه ها بود
مادری دلسوخته ی آن کودکی که اگر بود عطشش را فرو می نشاند
دخترکی پشیمان از در خواست آب
از عمویش عباس....
مادرانی که سرباز امام پروراندند وخود جا ماندند
همسرانی که دیگر پر پرواز نداشتند
و
زینب....
همان زینت امیر مومنان (ع
دختر زهرا(س)
ام المصائب
دلسوخته ترین
داغدارترین
و دل آرام ترین
همان بانوی زیبا بین
بانوی مهربانی همه ی دردمندان روز واقعه
او که دردهایش را به تمامی به" پروردگارش" گفت
که فقط او مرهمش بود
شام غریبان ،یلدای حرم بود
که دیگر" ماه" نداشت....
که دیگر ....
یا شاید هم
همه ی شبهای"موعود منتظر"
که تاریکی فزاینده ی زمانه را شاهد است
همان" طالب بدم المقتول بکربلاء"
و
شبهای " منتظران "
یا همه ی ستمدیدگان یتیمی کشیده ی عصر غیبت....
به امید طلوع" آفتاب مهربانی"
دیروز ،عشق به شما و چون شمع سوختن را ، از مادر آموختم ...
امروز ، به شما می اندیشم....

وفردا ...
قصه ی سوزناک عاشورا وحدیث عشق را در گوش فرزندم نجوا میکنم
بذر ارادت به شما را در دلش می کارم
وبا اشک،آبیاریش می کنم.....
یا حسین ع


